درباره مگسان بازار

thumb_HamMihan-2015846589148587471442173231.465

بگریز دوست من. به تنهاییت بگریز!تو را از مگسان زهراگین زخمگین میبینم. بگریز بدان جا که باد تند و خنک وزان است.
به تنهاییت بگریز! به خردان و بیجارگان بس نزدیک زیسته ای. از کین پنهانشان بگریز! آنان در برابر تو سراسر کین اند و بس.
بیش از این برای راندنشان دست میاز! آنان بسیارند و سرنوشت تو مگس تاراندن نیست.

آنان با روانهای تنگشان به تو بسیار می اندیشند و همواره از تو اندیشناکند. سرانجام اندیشیدن بسیار به هرچیز اندیشناکی است.
تو را به خاطر تمام فضیلتهایت کیفر می دهند و آنچه بر تو می بخشایند تنها لغزشهای توست.
از آنجا که مهربانی و دادگر میگویی: گناهشان چیست اگر که زندگیشان کوچک است. اما روان تنگشان می اندیشد که ؛هر زندگی بزرگ گناه است .

#چنین گفت زرتشت

توجه

در اکثر اوقات توجّه ها نقش تاثیرپذیری در زندگی دارند.ما انواع توجّه ها را داریم مانند:«کم توجّهی،بی توجّهی،توجّه اِفراطی،توجّه تعادلی و…به کارگیری هر یک ازاینها،اثرهای گوناگونی بر حال و هوای افراد می گذارد.

کم توجّهی انسان را تشنه ی محبّت می کند،بی توجّهی موجودی عقده ای از او می سازد،توجّه اِفراطی موجب پیش آمدن سوتفاهم می شود ولی از نظر من توجّه در حد تعادل بهترین گزینه است،چراکه دور از هرگونه دلگیری یا خوشی های بیهوده است.

دسته‌ها:وبلاگنویسی

انتظار…

ليوان چايي روي ميز
در انتظار يك بوسه است
نه تو مي آيي
و نه او گرم مي ماند
چه گناهي دارد
سماوري كه داغ ديده است…؟

نخفته ام به خیالی که می پزد دل من

به شکوه گفتم برم ز دل‌ یاد روی تو آرزوی تو

به خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی تو

ولی‌ ز من دل‌ چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟

هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟

گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر‌ه مه دگری

گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر‌ه مه دگری

کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم

کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم

به جز ر‌ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگر

به جز ر‌ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگر

به شکوه گفتم برم ز دل‌ یاد روی تو آرزوی تو

به خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی تو

ولی‌ ز من دل‌ چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟

هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟

هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟

هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟…

نخفته ام به خیالی

نخفته ام به خیالی که می پزد دل من

خمار صد شبه دارم

خمار صد شبه دارم، شرابخانه کجاست؟

پ.ن: کمتر از پنجاه روز دیگه سربازی تموم میشه ،واقعا نمی دونم باید از این باوت خوشحال باشم یا ناراحت… حرف های زیادی درباره اش دارم که بعدا می نویسم!

راستش وقتی دیدم خیلی از بلاگرهای قدیمی دیگه نمی نویسند،حس بدی بهم دست داد… دلم خیلی تنگ شده… برای شایان، حمید،سامان،رضا،مهدی،بهبد و بقیه …که خیلی وقته ازشون خبری ندارم… اما خاطرات خوبشون هیچوقت از یادم نمیره…

———

Mohsen Namjo- Shekveh     (لینک دانلود)

دسته‌ها:زندگی-روزانه برچسب‌ها: ,

عدالت

27 نوامبر 2012 4 دیدگاه

اعصابت خرد است.دنیا را به هم ریخته ای و زمین و زمان را به هم دوخته ای.حوصله ی هیچ چیز و هیچ کس را نداری حتی حوصله ی خودت را. احساس می کنی به تو ظلم شده است.فکر می کنی همه چیز برعلیه توست و همه با تو بدند،اما همه چیز آن طور که تو فکر می کنی نیست. واقعیت این است که این بار عدالت در مورد خودت اجرا شده است.در مورد تو که همیشه دم از عدل و انصاف و مروت می زدی.

3آذر1391 / گرگان

دسته‌ها:زندگی-روزانه

این روزها

24 ژانویه 2012 8 دیدگاه

بعضی وقت ها یک اتفاق مسیر زندگی آدمُ طوری عوض میکنه که باورش حتی برای خود آدم برای مدتی سخته! اولش همش با خودت فکر می کنی داری خواب می بینی و الان که از خواب بپری،همه چیز همونه که قبلا بود..فکر می کنی الان که از خواب بپری، باید باز مثل همیشه زانوی غم بغل بگیری و با اشک و ناله به این فکر کنی که روز از نو و گرفتاری های نو، از نو…اما نه… بعضی وقت ها یک اتفاق ساده همه پیچیدگی های زندگی ات تا الان را آسان می کند!
لحظه ای که احتمالا یکی-دوتا سیلی آبدار به خودت می زنی و بعد باورت می شود که خواب نیستی،واقعه لحظه زیبا و قشنگی است…!
پ.ن: تیر آخر را که خوردم،خلاص شدم!

دسته‌ها:زندگی-روزانه

از ما که گذشت

11 دسامبر 2011 8 دیدگاه

سیصد و بیست و چند روز قبل همینجا،همین کافه،روی همین میز نشسته بودی و نشسته بودم،گفتم ای کاش…گفتی نه! سیصد و بیست و چند روز بعد ، حالا همینجا،همین کافه،روی همین میز می گویی ای کاش…و من می گویم نه!

از ما که گذشت…تو هم از عرض خیابان گذر کن!

دسته‌ها:زندگی-روزانه